4you
درگاه خداوند خواست که معنای حقیقی یک بند از کتاب مقدس را به او
بنمایاند. به خود گفت: چه وقت تلف کردنی!این همه
از خود گذشتگی کردم؛ و خداوند حتی پاسخم را نداد...بهتر است از این منطقه
بروم و راهبی را بیابم که معنای این بند را بداند. در همان لحظه فرشته ای ظاهر شد و گفت: این
دوازده ماه روزه داری، فقط برای این بود که به خودت بقبولانی که بهتر از
دیگرانی؛ و خداوند به انسانی مغرور پاسخ نمی دهد. اما وقتی فروتن شدی و از
دیگران کمک خواستی، خداوند مرا فرستاد.
خدایا آسان بودن دشوار است آسانم کن خداوندا کلام تو بودن دشوار است بارانم کن خدایا خداوندا : آن نیستم که باید آنم کن روزی مجنون از سجاده شخصی عبور کرد مرد نمازش را شکست وگفت: مردک! در حال رازو نیاز با خدا بودم تو چگونه این رشته رابریدی مجنون لبخندی زد و گفت: من عاشق بنده ای هستم وتورا ندیدم توچگونه عاشق خدایی و مرا دیدی؟!!
مرد پلیدی، درآستانه مرگ، کنار دروازه ی دوزخ به فرشته ای برمی خورد.
فرشته به او می گوید: فقط کافی است در زندگی ات یک کار خوب انجام داده باشی، و همان
یاری ات می کند. خوب فکر کن.
مرد به یاد می آورد که یک بار، هنگامی که در جنگلی راه می رفت، عنکبوتی را سر راهش
دید و راهش را کج کرد تا آن را له نکند.
فرشته
لبخند می زند و تار عنکبوتی از آسمان فرود می آید. تا مرد بتواند از راه
آن به بهشت
صعود کند. گروهی از محکومان دیگر نیز از تار عنکبوت استفاده می
کنند و شروع می کنند
به بالا رفتن از آن. اما مرد، از ترس پاره شدن تار، به
سوی آنها برمی گردد و آنها را هل می
دهد. در همین لحظه، تار پاره می شود، و
مرد بار دیگر به دوزخ برمی گردد...
صدای فرشته را می شنود که: افسوس، خودخواهی ات تنها کار خوبی را که انجام داده بودی،
به پلیدی تبدیل کرد...![]()
![]()
![]()

![]()
بي وضو در كوچه ي ليلا نشست
عشق آن شب مست مستش كرده بود
فارغ از جام الستش كرده بود
بر صليب عشق دارم كرده اي
خسته ام زين عشق داغونم نكن
من كه مجنونم تو مجنونم نكن
مرد اين بازيچه ديگر نيستم
اين تو و ليلاي تو من نيستم
در رگت پيدا و پنهانت منم
سالها با جور ليلا ساختي
من كنارت بودم و نشناختي![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


